19 August 2008

چه اشکالی دارد......د

- چه اشکالی دارد، خودت باشی؟ چه اشکالی دارد احساست را بی پرده بیان کنی؟ آن طور که قلبت می گوید؟ چه اشکالی دارد؟
- اگر بگویم انگار عریان می شوم، از عریانی می هراسم، در میان نگاه خیره ی دیگران. گویی سکوت محافظ من می شود در هجوم این همه چشم.
- چه اشکالی دارد گاهی در برابر دو چشم نگران، از احساست پرده برداری؟ دو چشم نگران، که به لبهایت دوخته شده است، در انتظار شنیدن کلامی از تو، و تو در سکوت مرگباری آن دو چشم را در فضای بی انتهایی معلق نگاه می داری.
- کلمات همیشه آن طور که باید از پس وظایفشان بر نمی آیند.
- با خودت ، صادق که باشی ، کلمات هم اشتباه نمی کنند.
- می ترسم ارزش احساسم فراتر از آن باشد که به زبان بیاید. به قول فروغ " زیرا که دوستت می دارم، از جهان کهنه ها و مکررها می آید...."د
- ولی اگر............(نمی دانم، از ادامه ی این بحث ناتوانم)م

4 حضور مرئی:

انسیه گفت...

وبلاگ خیلی جالبی داری ونوشتهاتم به دل میشینه واقعاچقدرخوب میشداگه همه خودشون بودن وهرچی تودلشون بودروبهزبون میاوردند. اگه دوستداشتی یه سرم به وبلاگ من بزن.

چشمه گفت...

سلام انسیه جون
من می خواستم سری به بلاگت بزنم ولی آدرسش رو نداشتم!!!!!

انسیه گفت...

سلام چشمه جون ادرس من اینه encieh66.blogfa.comخوشحال میشم اگه بهم سر بزنی

ناشناس گفت...

جالب بود، ولی نمیشه چشمه جون، نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟ توی این دیار اگه بخوای دوست داشته باشی و دوستت داشته باشن باید اونی باشی که دیگرون میخوان. حالا فکر کن اگه بخوای دوستای زیادی داشته باشی ، باید به چند رنگ دربیای؟؟؟؟؟؟؟؟
ای کاش همه یاد میگرفتیم آدما رو اونجوری که هستند دوست داشته باشیم نه اونجوری که می خوایم